تبليغاتX
خزئبلات سه گانه ی ما

خزئبلات سه گانه ی ما

آمده ایم که با هم بمانیم و بگوییم برای شما

سلام دوستان خوبم. مریم هستم.خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم و آپ کردنهای وبلاگ را شرمنده ی دوست خوبم نگین عزیز هستم.به نظرم اومد که برای این پست چند سایت و وبلاگ قشنگ بهتون معرفی کنم که البته پشیمون شدم.گفتم شما خودتون بالاخره پیش کسوتید .مارو چه به این حرفا.بعد گفتم یک شعر بنویسم بعد گفتم با این اسم وبلاگ همون شعرش فقط مونده.بازم پشیمانی.واقعا من موندم چه کنم با این همه ندامت.:).بعد یه چند تا جک گفتم بنویسم.بعد گفتم معمولا تکراریه چون جک ها تازگی مثل قارچ فناوری در حال پیشرویه وبه هیچ عنوان نمیشه اطمینان داشت به اینکه ساعتی بعد همه نیاند بگن ،چه قد شما تکراری مینویسید.بعد خواستم راجع به درگیری با مدرسه ها بنویسم که البته فکر میکنم که فقط از زبون خودم باشه چون محمد آقا :Dبالاخره بزرگ شدند و سنی ازشون گذشته و نگین جون هم که من اینجا پر پر هم بزنم،عمرا بگه چند سالشه:D.اما حالا به هر حال جایی از مضرات امتحان خوندم گفتم شما هم بخونید واستون خوبه..(از من که میشنوید ترک تحصیل کنید چون به هر حال پیشگیری بهتر از درمانه:D):

افزايش بار علمي به طور نا خواسته!

●کمبود شديد خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه !

●رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان !

●افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زنی!!!)

●چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي !

●سردرد حاصل از تمرکز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب.

دیگه اینکه چون میخوام یک مقدار با خودم مبارزه کنم و با خودم قبلا گفته بودم که شعر نمینویسم ،یک شعر مینویسم.باید عرض بشه خدمتتون که شعر از خودم هست و اینکه اصلا بهم نخندینا.

عشق و زهرمار

لامپ صد هزار وات عشق تو،

 قلب تیرخورده ی مرا،

  غرق نور میکند.

بعد مثل صاعقه،

 عقل ناقص مرا،

  کور میکند.

پشت گوشی موبایل،

طعم عشق میدهد،

ریتم نازک ترانه ات.

به،چه خلوتی ست.

 گوش من

      هی دراز میشود

            پشت حرف های عاشقانه ات.

خواب نیستم ولی،

ناگهان صدای تو

قار قار میشود.

با کشیده ی پدر،

طعم عشق

         در دهان من

               زهر مار میشود!!!

در ضمن چون گفتم که نمیخواستم وبلاگ معرفی کنم و من هم در حال خودسازی و مبارزه با نفس هستم یک مقدار با خودم مبارزه میکنم و حالا کلا میگم که اگر سر بزنید خوشحالمون میکنید.

اولیش شهر بی قانون من.(اگر دنبال مطالب خنده دار و سرگرمی و جک و عکس و فیلتر شکن و هرچیزی در این مقوله میگردید،اصلا پاتونو اون طرفا نگذارید.)

بعدیش وبلاگ یک دختر آریایی.هیچ حرفی نمیشه در موردش گفت.معرکه . محشر.غیر قابل وصف.

و آخریش هم یک شبکه از عشق که اصلا هم عاشقانه نیست و پر از جک های تکراریه.البته جای خوبیه سر بزنید.(همش هم تکراری نیستا.به قول معروف بشنو و باور نکن.)

با اجازه ی دوستان ،من برم و درسم رو بخونم.اگه دو دقیقه دیگه اینجا وایسم،یک بلایی سر خودم میارم.

بعد به خاطر اینکه میخوام خودمو ضایع نکنم ،نمیگم نظر یادتون نره،چون میدونم یادتون میره.اما حالا اگر که یادتون نرفت ،خوشحال میشیم بخونیم کامنتای قشنگتون رو.

تا پست بعد زندگیتان سرشار از شادی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 22:55  توسط محمد و مریم و نگین  | 

نرگس .....

سلام.....

این روزا هر جا میری صحبت از نرگس و شوکت و نسرینه ....!!!!

narges - by mahnaz yazdani

تعلیمات اجتماعی و بار مفاهیم این سریال اونقدر جذاب و لطیف است مه نمیشه از دیدنش چشم پوشید ...!!!


 narges - by mahnaz yazdani

بطوريکه حتی در ليگهای اروپا هم تصميم گرفته شده برای جذب تماشاگر از اين سريال استفاده بشه!...


 narges - by mahnaz yazdani

اين سريال نقاط قوت بسياری داره!... مثلا ريتم تندش روی هرچی فيلم اکشن مثل ماتريکس و کبرا ۱۱ رو کم کرده...!


 narges - by mahnaz yazdani

واقعيتهای تلخ اجتماعی مثل فقر رو به صورت کاملا ملموس و باور پذير به تصوير کشيده!....


 narges - by mahnaz yazdani

ارزش و جايگاه واقعی روابط خانوادگی رو به همگان نشون داده!...


 narges - by mahnaz yazdani

آخرين و ناشناخته ترين روشهای روانشناسی رو آموزش داده!...


 narges - by mahnaz
 yazdani

... و مهمتر از همه روی تمام کليشه ها و باورها خط بطلان کشيده.
چرا نميشه بدون داشتن يک ذره عقل و سواد و هنر و استعداد و خوشگلی يه پسر پولدار و خوشگل تور زد؟!!....


 narges - by mahnaz yazdani

يه جايی خوندم که آدمها پنج دسته اند:
۱- اونهايی که نرگس رو با دل و جون ميبينند و براشون مهم نيست
بقيه راجع بهشون چی فکر ميکنند.
۲- اونهايی که نرگس رو نميبينند و کاری هم ندارند که بقيه ميبينند يا نه!
۳- اونهايی که نرگس رو نميبينند و اونايی رو که ميبينند مسخره ميکنند.
۴- اونهايی که نرگس رو نميخوان ببينند چون ميخوان آدمهای باکلاسی
باشند اما بعضی وقتها يواشکی ميبينند!
۵- و آخر سر اونهايی که اصلا تلويزيون ندارند که نرگس رو ببينند.
شما از کدوم دسته ايد؟!.....

فعلا......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 0:7  توسط محمد و مریم و نگین  | 

یه شعر قشنگ برای تو ....

سلام به همه دوستان خوبه خوب....

اول اینو ببینین....آگهی ازدواجه...جالبه

http://i9.tinypic.com/4dw8yle.jpg

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چقدر صورت تو از هميشه ماه تر است
چقدر روي من از زندگي سياه تر است
فرار ميکنم از پوچي خودم به خودم
و عشق راه جديدي که اشتباه تر است
کدام جرم عزيزم در اين شب جادو
گناه ميکند آن کس که بي گناه تر است
تو فرق ميکني اصلا! به هم بريز و برو
نگاه کن که نگاهت مرا نگاه تر است
چه اتهام عجيبي است! من جنون دارم؟
فقط دلي ست که از بره سر به راه تر است
به گريه نه؛نه!به بوسه؛به بوسه نه؛بستر
نه! باز هم دل عاشق زياده خواه تر است!
و زن نشسته به ديوار مرگ خيره شده
هنوز يک نفر از مرد بي پناه تر است
من و تو هيچ زمان؛هيچ وقت؛هيچ...برو!
ز هر چه فکر کني بخت ما سياه تر است

پ.ن:هر چه گويم عشق را شرح و بيان                چون به عشق آيم خجل باشم از آن

 

فعلا......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 23:46  توسط محمد و مریم و نگین  | 

سلام ....

سلام به همه دوستان....

من نگینم....ببخشید که نبودم....همین جا از محمد و مریم هم تشکر میکنم که زحمت کشیدن و وبلاگ رو آپ کردن....

چیز دیگه ای نمیتونم بگم....فقط اینکه امیدواریم بتونیم در کنار همدیگه مدتی رو خوش باشیم ....

خداوندا ما را وسیله صلح خویش قرار بده.آنجا که کین است بادا که عشق آوریم

آنجا که تقصیر است بادا که بخشایش آوریم.آنجا که تفرقه است بادا که یگانگی آوریم

آنجا که خطا است بادا که راستی آوریم.آنجا که شک است بادا که ایمان آوریم

آنجا که نومیدی است بادا که امید آوریم.آنجا که ظلمت است بادا که نور آوریم

آنجا که غمناکی است بادا که شادمانی آوریم.

خداوندا بادا که بیشتر در پی تسلی دادن باشیم تا تسلی یافتن.در پی فهمیدن باشیم تا فهمیده شدن

در پی دوست داشتن باشیم تا دوست داشته شدن.

چه با دادن است که میگیریم.با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم

با بخشودن است که بخشایش را به کف می آوریم

با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 14:41  توسط محمد و مریم و نگین  | 

شروع ما و پاسخ فروغ

امروز ما آمدیم که با شما باشیم.آمدیم تا در شادیها شادترتان کنیم و در غمها غمخوارتان باشیم.امروز مایعنی من ومحمد بدون حضور دوست خوب همکار و همراهمان نگین عزیز اولین پست وبلاگ را میگذاریم.و از نگین جان کلی معذرت میخوایم وامیدواریم مارو ببخشه به خاطر این کار. به عنوان اولین پست که خیلی با عجله تهیه شد ومحمد منو مجبور به این کار کرد و الان با چماق بالا سرم وایساده یک شعر از فروغ فرخزاد  مینویسیم . وامیدواریم خوشتون بیاد

پاسخ 

بر روي ما نگاه خدا خنده مي زند

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم

زيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش

پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايم

پيشاني ار زداغ گنه سيه شود

بهتر زداغ مهر نماز از سر ريا

نام خدا نبردن از اين به كه زير لب

بهر فريب خلق بگويي خدا خدا

ما را چه غم كه شيخ شبي در ميان جمع

بر رويمان ببست به شادي در بهشت

او مي گشايد … او كه به لطف و صفاي خويش

گويي كه خاك طينت ما را ز غم سرشت

طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست

كوهيم و در ميانه دريا نشسته ايم

چون سينه جاي گوهر يكتاي راستيست

زينرو به موج حادثه تنها نشسته ايم

آن آتشي كه در دل ما شعله مي كشيد

گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود

ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق

نام گناه كاره ي رسوا نداده بود

بگذار تا به طعنه بگويند مردمان

در گوش هم حكايت عشق مدام ما

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جريده ي عالم دوام ما.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 21:32  توسط محمد و مریم و نگین  |